جعفر شهرى باف
309
طهران قديم ( فارسى )
و قرار مقررى و مستمرى براى خانوادههاى مستمند و پرداخت خريد جهيز و فراهم كردن اسباب عروسى پسر و دخترهاى فقير و تقبل خرج دوا و دكتر بىبضاعتان و قبول مخارج ده تخت براى مداواى امراض زنانگى خانوادههاى ندار در چند مريضخانه و چند تخت زايمان اضافه در زايشگاه . رخت و لباس و لوازم تحصيل فرزندان خانوادههاى معيل . تهيهء سوخت و وسائل راحت زمستان و پول و لباس و برنج و روغن شب عيد مستمندان . تحت كفالت مخارج خود گرفتن كودكان بىسرپرست و يتيم . قبول به فرزندى دخترى از خانوادهاى فقير ، تا به شوهر و سر و سامان رساندن ، با برگزارى بهترين جشن براى عروسيش و عاليترين جهاز ، در آن حد قبولىاش به خود فرزندى كه در مهمانى عروسيش دعوت على اكبر داور وزير ماليه را رد كرده ، كلاه پر از اشرفىاش را كه به جلب رضايتش برايش ميفرستد در چاه ريخته به فرستادهاش ميگويد به او بگو امشب براى من شبى است كه همه طلاهاى دنيا را دارم ، از آن كه عروسى دخترم بوده ميخواهم بخاطر دل و براى او آواز بخوانم . همراه دو سه نمونه ديگر از رأفت و محبت و رقت و انساندوستى او كه چون در جلو قهوهخانهاى ، ميان راه قزوين و همدان دختر دمبختى را نظارهگر ملبوس پرجلوهى خود مينگرد ، آنها را با چمدان لباسى كه همراه داشته به او بخشيده ، لباس از زنى از همراهان عاريه مىكند . ديگر كه عوايد كنسرتهاى خود را صرف امور خيريه مثل خريد خانه براى بىخانمانها و دستمايهء بيكاران و اداى قرض قرضمندان و مقروضين به زندانى افتاده ميكرد و امورى از اين قبيل تا آنجا كه دو سه خانهاى كه به او بخشيده يا از عوايد خود خريده بود فروخته به مصرف اين گونه امور رساند و زمانى احساس شعف و رضايت مينمود كه دل دردمندى از او شاد شده باشد . به اديب و فاضل و شعر و شاعرى و هنر و هنرمند و اهل صفا و وفا عشق
--> بقيه مخارجمان از پول حمام و لباس و ديگر خردهريزها تأمين ميگرديد و با آن يك خانوادهء متوسط چند نفره ميتوانستند به خوبى گذران بكنند ، و اين شهود كه گداهاى كور كه مستحق شرعى و واجب الرعايهء همگان بودند ، تا ترحم مردم جلب و ثواب آن چند برابر نشان بدهند ، هفت هشت تنشان دست بشانههاى هم گذارده جلوىشان ميگفت ( بابا هفتا عاجزى به يه پول ) يعنى به نيم شاهى « يك چهلم ريال » !